حکایت روباه و آفتابه - بدون مهمان
تماس با ما78 530 78 0911
باد در آفتابه پیچیده بود و صدای وحشتناکی از آن به گوش میرسید.
روباه از این صدا ترسیده بود. او دمش را روی کولش گذاشت و فرار کرد. روباه در راه به روباه دیگری رسید و به او گفت که شیرها به آنها حمله کردهاند و صدای بسیار وحشتناکی دارند… .
***
داستان «روباه و آفتابه» حکایتی از دانشمند دلآگاه ایرانی، شیخ بهایی، است.
اپیزود های ویژه با مهمانان ویژه صداکست
مشاهده همه